اولین عید ایلیا جونیییییییی ♥♥♥
سلام به عزیزترینم
امسال عید واسه ما یه رنگ و بوی دیگه داشت، اخه خدا یکی از گلای نازش و به ما هدیه داده بود، امسال ما مثل همیشه سال تحویل خونه خودمون بودیم و سفره هفت سین چیدیم ولی هر کاری کردیم گل پسرمون موقع تحویل سال بیدار نشد و برعکس همیشه که خوابش سبکه اون روز اصلا با سر و صدا بیدار نشد که نشد و تا ساعت 10 خوابید
ما ساعت 10.30 رفتیم پائین خونه بابای بابا عید دیدنی که شما کلی دلبری کردی و بعد اومدیم خونه، منم وسائل سفرمون و جمع کردم و شب رفتیم خونه عمو محمد که کلی ذوق کردی و بهت خوش گذشت
4شنبه1391/1/2 هم ساعت 3 بعد از ظهر حرکت کردیم به سمت رشت که سعید پسر عموت هم باهامون اومد، وقتی مادر جون و پدر جون و خاله ملاحت و دائی امین دیدنت کلی ذوق کردن و تو هم همش میخندیدی و دلبری میکردی
پنجشنبه صبح حال بابا میثم بد شد و بردیمش دکتر فشارش پائین بود و سرم زد و استراحت کرد تا خوب شد، خلاصه از فرداش همش رفتیم بیرون و عید دیدنی، که با وجود تو لذت بخش ترین عید رو من و بابا میثم تجربه کردیم
هر جا میرفتیم کلی ذوق میکردی و برعکس همه بچه ها به هیچی دست نمیزنی تا خودم بهت بدم و وقتی چیزی بهت میدم سر جات میشینی و میخوریش قربونتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت برم پسر نازم 
راستی تا یادم نرفته بگم مادر جون یه سری از عکسات و پوستر کرده و زده تو پذیرائی تا جلو چشمشون باشه شما هم که خودت و میشناسی تا مهمون میاد با انگشت اشاره عکسات و نشونشون میدی و میگی آه آه آه. و عاشق ماهی قرمز هفت سین شدی و همش با دستت نشونش میدی که ببریمت پیشش و خونه هرکی میریم دنبال تنگ ماهی میگردی
امروز 1391/1/7مرخصیه بابا میثم تموم شد و باید میرفت تهران، من و تو رشت موندیم و بابائی رفت هنوز 2 ساعت نشده کلی دلم واسش تنگ شده
، فکر کنم تو هم دلت تنگ شده چون بر عکس هر شب امشب ساعت 10 خوابیدی، وقتی که بابائی رفت پشت دره حال نشستی و هر چی صدات میزدیم نمی اومدیی فکر میکردی الان بابا میثم بر میگرده![]()
امیدوارم هر سالت بهتر از سال قبلت باشه و بدون ماما و بابا همیشه عاشقتن


اولین عید ایلیا جونیییییییی ♥♥♥
